تبليغاتX
دنياي عشق
خوش آمد گویی ام را با قطره های اشک شوق و غم بپذیر. چقدر انتظارت را کشیدم تا بازگردی و از سر گیری. زبانم لال است برای آنچه اینجا آوردی....لطفا دیگر سراغی نگیرید...( چشم)...

 فقط هق هق گلویم می پیچد در لاله ی گوش خدا…

+ نوشته شده توسط مجيد و بهار در سه شنبه یازدهم آبان 1389 و ساعت 22:45 |

مدتهاست از همه جیز دورم

حتی از آنچه از خود می شناختم

ولی آنچه را که به دست آورده ام به همه عمر می ارزد

نپرسید چه چیزی

بگذارید برای خودم بماند۰۰۰فقط برای خودم

خودخواهی است؟

شاید

ولی به خودخواهی اش می ارزد

اصلاْ به همه دنیا می ارزد!

دوستانم را فراموش نکرده ام

گاهگاهی به اینجا سر می زدم

نوشته هایم را دوباره می خواندم

و از شما پنهان به بعضی جیزهایش می خندیدم

آخر من دیگر بزرگ شده ام

خوشحالم و امیدوار

نپرسید چرا

مگر از پرنده می توان دلیل آوازش را پرسید؟

باز هم می آیم

......

+ نوشته شده توسط مجيد و بهار در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت 22:27 |

بوسه ای دیگر

تمام اولین ها را برای شما گفتم

و تمام آخرینها برای خودم بود

اولين بار كه نگاهم با طنين نگاهتان آشنا شد

هنوز به خوبي معناي دوستي را نفهميده بودم

هنوز نمي‌دانستم كه شقايق چه رنگي دارد و گرمي خورشيد از كجاست؟

ولي امروز مي‌دانم كه دريا يعني چه و به اندازه تمام درياها دوستتتان دارم

ترا می گویم شمیم عزیز و مهربان

راحیل جان

فرشته ی عزیز

امید با محبت

عالیجناب ماکسیموس

آقا مرتضی کوهنورد

نازنین عاشق

علی جان آـاس ـتی

نوشین بسیار مهربان

شادی خانم بسیار عزیز

شبنم و باران

پرستو و دختر شاد  و شیطون

لیلی ، سحر ، مرجان ، شیرین

سفیدبرفی، مریم ، مهشید ، فرانک

مهدی ،امیر حسین ، رضا ، امیر علی ، رسول

ساقی ، ساغر ، دختر مشرق زمین ،تینا و سارا

مژده ، فاطمه ، منتظر ، چشمک ، سکوت مطلق

بهاره  و بهار خانم

هنگامه و خانم پورقناد

عسل، آرزو ، یکتا ، مینا ،پریسا

 عاشقان با محبت ( محمد و ارغوان ، امیر و شمیم ، جیگی و نانای و ...)

غزل ، هستی ، آزاده ، هستیا

علی مرد شب ، مینا ، آرزو

نعیمه خانم یزدی، کیوان ،شهرام

لیشام ، سلیم ، فرزانه خانم ، آذین و ستاره

ساحل عزیز که امیدوارم حاشون خوب باشه

و همه ی عزیزانی که برای ما محبت داشتند و احتمالا اسمشان ذکر نگردید

این هم آخرین بوسه

هرگز بوسه ای به این تلخی نبوده است

خدا نگهدارتان

 

 

 

 


 

+ نوشته شده توسط مجيد و بهار در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 و ساعت 6:29 |

+ نوشته شده توسط مجيد و بهار در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 و ساعت 19:53 |

با هر توصيفي كه مي‌شود و هر حرفي كه زده مي‌شود

با هر شعري كه خوانده مي‌شود و هر ترانه‌اي كه سرداده مي‌شود

 اگر بگويند حرف است

اگر بگويند شعر است

 اگر بگويند ترانه است، اشتباه گفته‌اند
همة آنها درد دل است

 همة آنها وسيله‌اي است براي بيان واژه عشق و اينكه عاشق‌اند
اگر من حرفي مي‌زنم

شعري مي‌خوانم و ترانه‌اي مي‌سرايم

با خداي خود درد دل مي‌كنم و جز اين هدفي ديگر در من نيست
اكنون خورشيد با آخرين قطره‌هاي باران خداحافظي مي‌كند و با برف بدرود مي‌گويد

مهتاب ابركهاي سياه آسمان را كنار مي‌زند و با پنجره‌ها مي‌خندد.
اگر بلبل سر برسد، گلها برويند

مرغ عشق آواز بخواند و شبنم به پگاه سلام كند، در دل من بهار مي‌رويد
من اين گوشه، كنج اطاق ، با دلم حرف مي‌زنم

و درد دل مي‌سرايم و اگر گوش شنوايي نباشد

با آينه همنشين مي‌شوم، او كه به راستگويي توصيف شده است
آينه ! راستش را بگو، از بهار دل من چه خبر ؟؟!!؟

 

 


+ نوشته شده توسط مجيد و بهار در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 و ساعت 19:15 |